گریه ی اسمان
صبح اول زمستان
شعرهای فرشته ارژنگ
گریه ی اسمان
صبح اول زمستان
آسمان پرستاره
مگر دردی نداره
از سر شب تا به صبح
تمام شان بیداره
چادر آبی اسمان
دایم روشن بمانه
بیا نوشته کنیم
شعرای کودکانه
به دیوارو دروازه
تا همیشه بمانه
آه
ازین آزار خسته ام
من که
پوست و گوشتم
ودیگر چیزی نه
مردم نا به هنگام
به جانم می افتند
آه از مرگ خسته ام
در زیر ابر خودم پنهانم
از سایه ی مرگ چتر گرفته ام
تو
روشنی ات را در شب نشان بده
شب پرک منم.
ازراه مکتب و خانه بیا
گلی گرفته از باغچه بیا
و پنسل های رنگی ات را
گرفته با چند کتابچه بیا
ننه و بابا جان را « پرهام» *
گرفته به خانه ی خاله بیا
بخرد خاله ات اسپک چوبی
و تو بالاشده تا خانه بیا
*
پرهام موشک من خواهر زاده امواین شعرهم برای پرهام قند تقدیم . خاله جانت فرشته
پیشوگک نازدانه
به دیوار همسا یه
مره کده دیوانه
ده بیرون و ده خانه
بره گک
رفیقکم می روه
یکتا بره می خره
بره گک نازنازیم
روی دشت ها می چره
گرگکا که گشنه شد
پشت بریم می دوه
چوب بدست کاکاجان
سوی گرگا میروه
بره را که نجات داد
کاکا خوشحال می شوه
شب به وقت نان خوردن
گوشتای اوره می جوه
اشک ازلای مژگانم
قطره، قطره می چکه
چوپان بچه
چوپان بچه میده
میده
راه میره
چوپ بدست روی کوه
بالا میره
ناگهان لشکر گرگا
که رسید
رمه را رانده چراهگاه
میره
غچی گک
غچی گک نازدانه
روی شاخچه می خانه
ازدرختای خانه
بچه ها می پرانه
غچی گک آبی مه
چیقه زیبا می خانه
زاغچه های دیوانه
شیشته شکار نمایه
غچی آبی مه
پران، پران می آیه
ازترس زاغچه ی سیاه
میدوه سوی خانه
شب به پشت تخت مه
آرام، آرام می خانه .
گلیم باف
گلیم بباف گلیم بباف
شانه بزن گلیم بباف
پاتو
! *برگ چنار بچی
دانه ، دانه انار بچی
ده لای تار سرخ و سیاه
حرف نام نگار بچی
***
به مهریی خانه ببی
غُرس طیاره ببی
با غچی ها تو پر بزن
ملکای دیگه چکر بزن
———————————
*
پاتو _ نام دخترکی ست در رومان گلیم بافکه با بابر نقش مرکزی را دارند
._
این شعر را بعد از تمام کردن رومان دوست داشتنی گلیم بافسروده ام
. واز نویسنده ی بزرگ تقی واحدی سپاسکه چنین رومانی را با درون مایه ی خیلی هم عالی نبشته
.